الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

411

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

رضا ( ع ) را در مرتبه كه از براى او مقرر داشته بود نشانيد يعنى بمناسبت مقام وليعهدى او را در محل مناسب خود نشانيد پس آن مرد حاجب كه خواهش پستى حضرت رضا ميكرد ابتدا بسخن كرد و به آن بزرگوار عرض كرد كه مردم حكايتهاى بسيار از تو نقل ميكنند و در وصف تو اسراف ميكنند و من نميدانم كه اگر اين و صفها به تو برسد از آنها تبرى ميكنى يا نه و اول از اين و صفها آنست كه در بارانى كه بحسب عادت هر سالهء خود از آسمان فرو ميريخت تو دعا كردى و از اتفاق دعاى تو مقارن با آمدن باران شد پس مردم اين را معجزه و علامتى از براى تو دانستند و به اين معجزه ثابت كردند كه نظرى از براى تو در دنيا نيست و حال آنكه اين امير المؤمنين ادام الله ظله و بقائه مقابل نشود با احدى مگر آنكه بر او ترجيح داشته باشد و تو را منصب وليعهدى داده و در محلى قرار داده است كه مىشناسى و ميدانى پس سزاوار او نيست كه آنچه بر تو دروغ بستند در مقام انفاذ آن برآئى و وزر آن دروغ بر امير المؤمنين باشد يعنى چون او تو را تزويج كرده است پس هر عملى نسبت به تو جارى شود و بال آن بر او خواهد بود حضرت رضا ( ع ) فرمود من بندگان خدا را دفع نميكنم از اينكه حديثكنندگان نعمتهائى را كه خدا بر من تفضيل فرموده است نهايت آنست كه من طلب شوق و شدت نشاط بر اوصاف خود نميكنم اما اينكه ذكر كردى صاحب خود را يعنى مأمون كه مرا بر اين منصب استقرار داده است پس آگاه باش كه مرا عطا نكرده است مأمون مگر آن محلى كه پادشاه مصر بيوسف صديق عطا كرد و تفضيل حال آنها را تو ميدانى يعنى چنان كه عمل يوسف و پادشاه مصر از جانب خدا بود عمل من و مأمون نيز از جانب خدا بود و مأمون كارى از براى من نكرده است پس آن حاجب چون اين سخن شنيد بغضب رفت و گفت اى پسر موسى بتحقيق كه از شان خود تعدى كردى و از مقام خود تجاوز نمودى از براى اينكه خدا بارانى كه مقدر كرده بود در وقت خود نازل كرد و آن بارانى را كه از وقت نه مقدم و نه مؤخر ميشد علامت گرفتى از براى خود و طلب رفعت كردى و از براى خود آن را صولتى گرفتى و به آن طلب رفعت كردى مثل آنكه علامت ابراهيم خليل الله آورده باشى كه سرهاى چهار مرغ را بدست گرفت و اعضاى آنها را كه ريزه ريزه كرده بود و به روى كوهها گذاشته بآواز خود طلب كرد پس اعضاى آن مرغان نزد او آمدند و بسرهاى خود پيوستند و بالهاى خود را حركت دادند و باذن خداوند عالم طيران كردند پس اگر تو صادقى در اين ادعاى فاسد خود اين دو نقش شير كه بر روى مسندى كه مامون بر آن استقرار يافته و منقش است و هر يك در مقابل يك ديگر مصور مىباشد زنده گردان و آنها را بر من مسلط كن كه در اين صورت اين علامت معجزه تو خواهد بود اما آن بارانى كه عادت بر نزول آن جريان